اشکالات و چالشهای طرح تنفس جنگلها

 بهره‌برداری از جنگل‌ها به معنای ورود انسان به عرصه بوده و این ورود در هر منطقه دارای تبعات منفی و مثبت برای آن اکوسیستم است. در علم جنگلداری و بهره‌برداری دائماً تبعات منفی ورود انسان مورد بررسی قرار گرفته و تلاش می‌گردد به میزان حداقل قابل قبول باشد و این موضوعی است که در تمام کشورهای توسعه یافته مورد عمل قرار می‌گیرد.

اکنون در کشور ما مسئله دخالت‌های در جنگل شامل نه تنها طرح‌های جنگلداری تهیه شده توسط کارشناسان بوده بلکه جنگل‌نشینان، روستاهای اطراف و دامداری‌ها، گسترش و توسعه زمین‌خواری و تجاوزات به جنگل‌ها، دست‌اندازی‌های سایر ارگان‌های دولتی و امثالهم نیز بوده تا جایی که متأسفانه حال جنگل‌ها خوب نیست.

نگاه دلسوزان منابع طبیعی به جنگل‌ها و تلاش آنها جهت نجات آن جای بسی قدردانی و تشکر دارد، اما به شرطی که کمک آنها آبی بر آتش باشد و نه باری بر دوش.

تجاوزات به عرصه جنگل‌ها: اصلی‌ترین معضل نابودی جنگل‌ها، مسئله تجاوزات به جنگل است. در این شکل از آسیب، سطح عرصه جنگل از ماهیت جنگل بودن خارج شده و به باغ، ویلا، بزرگراه، خطوط برق، آب و گاز و تغییر کاربری‌هایی به منظور مسکن کارکنان و تأمین زمین برای ارگان‌های دولتی و غیره تبدیل می‌شود. این شکل از نابودی جنگل‌ها هیچگاه بازپس گرفتنی نبوده و براساس گزارش ادارات کل منابع طبیعی و اذعان کلیه کارشناسان، سهم این شکل از نابودی جنگل‌ها در عرصه‌هایی که فاقد طرح جنگلداری است بیش از 10 برابر سطوحی است که دارای طرح است. از این منظر بهترین عملکرد سازمان جنگل‌ها به منظور پیشگیری از تجاوزات عبارتست از تسریع در شناسایی حدود و ثغور اراضی جنگلی به کمک طرح کاداستر، تهیه طرحهای جنگلداری برای مناطق فاقد طرح و مقاومت در برابر تعرضات افراد حقیقی و حقوقی به عرصه‌های جنگلی و تغییر دیدگاه سایر ارگان‌ها که جنگل یک زمین مفت برای سایر کاربری‌ها نیست.

با تعطیلی بهره‌برداری از جنگل با اصطلاح رایج بین کارشناسان، جنگل‌ها بی‌صاحب خواهند شد و جولانگاه متجاوزان به عرصه‌ها بوده و سرعت از دست رفتن جنگل‌ها مانند ایام پس از بحبوحه انقلاب خواهد بود.

- قاچاق چوب: به پدیده‌ای گفته می‌شود که قطع و خروج درختان بدون مجوز کارشناسی صورت گیرد. در این شکل، بهترین درختان بدون هیچگونه ملاحظه علمی و به بدترین شکل برداشت و خارج می‌شوند که برای جنگل‌ها بسیار مخرب است. با توقف بهره‌برداری از جنگل‌ها بدیهی است قیمت چوب سیر صعودی داشته و حجم قاچاق و تخریب جنگل‌ها افزایش خواهد یافت.

- باقی ماندن طرح‌ها همراه توقف بهره‌برداری: یکی از مطالب گفته شده و اغوا کننده در این موضوع، توقف بهره‌برداری و باقی ماندن طرح‌های جنگلداری به منظور حفاظت منطقه و تأمین هزینه‌های آن توسط دولت است. این گفته دو اشکال دارد؛ اول آنکه وجود طرح جنگلداری بدون دخالت‌های پرورشی در جنگل بی‌معناست. هرکس اندک اطلاعی از مدیریت جنگل توسط طرح‌های جنگلداری داشته باشد، می‌داند که پایه و اساس هر طرح جنگلداری دخالتهای جنگل‌شناسی در توده جنگل است و جنگل‌شناسی هیچ ابزاری ندارد مگر نشانه‌گذاری و برداشت بعضی درختان به منظور نیل به اهداف خود. بنابراین وجود طرح بدون دخالت به معنای تنها حفاظت فیزیکی منطقه بی‌معناست.

دوم اینکه پرواضح است جنگلی که درآمد نداشته باشد هیچگونه طرحی برای آن دوام نخواهد داشت. شاهد این مدعا جنگل‌های زاگرس است که چنانچه ممکن باشد خواهش این نگارنده از افراد این است که همت خود را بکار گرفته و این راهکار را برای جنگل‌های غرب اجرایی کرده و بودجه‌های دولتی کافی برای تهیه طرح و نگهداشت بقایای آنها اختصاص دهند که اهمیت جنگل‌های زاگرس کمتر از جنگل‌های هیرکانی نیست.

- صنایع وابسته: برداشت چوب و ورود آن به بازار یک مسئله منفرد نبوده و حلقه‌ای از یک زنجیره تولید و اشتغال است. وجود صدها کارخانه کوچک و بزرگ و اثرات مثبت آنها در اقتصاد منطقه‌ای و اشتغال غیرقابل انکار است. نگارنده شاهد فعالیت شرکت چوب فریم (یک نمونه به عنوان مثال) در سال 76 با قریب یکهزار کارگر و تولیدات چوبی متنوع بوده و اکنون با کمتر از 200 نفر، تنها به یک فروشنده چوب تبدیل شده و منطقه‌ای که می‌توانست برای امروز با بیش از 2000 پرسنل شاغل دارای یک اقتصاد محلی شکوفا باشد، اکنون شاهد ترک منطقه توسط جوانان و افزودن به خیل بیکاران جامعه شده است. بدیهی است بخش مهمی از تقصیر اینکه شرکت رو به انهدام رفته به عهده مسئولین گذشته بوده، لیکن بخشی از آن نیز به عهده سازمان جنگل‌ها و سیاست‌ها و عملکردهای نادرست آن، اعم از قوانین وضع شده در سازمان و شکل اجرای آن است.

حال باید دانست که سیاست توقف بهره‌برداری به انهدام کامل قریب به اتفاق صنایع وابسته خواهد انجامید و دیگر امکان بازسازی این صنایع وجود نخواهد داشت. چگونه یک شرکتی که متلاشی شده و پرسنل با تجربه‌ای که متفرق شده و جذب کارهای دیگر شدهاند را می‌توان دوباره گردآوری کرد؟ فراموش نکنید تخریب و تعطیلی ساده و احداث و سازندگی سخت است.

- واردات چوب: یکی از راهکارهای اصلی معرفی شده به منظور تأمین نیاز چوبی کشور، پیشنهاد واردات چوب است. این روش از دو جهت اشتباه است؛ اول آنکه واردات چوب در هر شکل کنترل و قرنطینه، به همراه خود ورود آفات و بیماری‌های متعددی را خواهد داشت که امکان کنترل تبعات آن در جنگل وجود ندارد و گاه شیوع آن غیرقابل پیشگیری و بسیار زیانبار خواهد بود. دوم آنکه یکی از مبانی توسعه اقتصادی اتکای به منابع منطقه‌ای، بهره‌برداری از آنها و ایجاد چرخه تولید کالاست. توقف بهره‌برداری از جنگل‌ها و اقدام به ورود چوب خطایی است مشابه آنکه باغبانی سیب درختان خود را نچیند و بگذارد آنها به زمین ریخته و بگندد و برای خود از بازار سیب خریداری کند.

- بهره‌برداری در قالب درختان شکسته و بادافتاده: غلطترین کار ممکن در مدیریت یک جنگل، تمرکز بهره‌برداری بر درختان شکسته و بادافتاده است. هرکس چنین عملکردی را تجویز کند نشان از آن دارد که کوچکترین اطلاعی از اصول جنگل‌شناسی و جنگلداری ندارد. این عملکرد به دلایل زیر غلط است: الف) برداشت این درختان عملا ورود به جنگل بوده و چنانچه هدف از توقف بهره‌برداری پیشگیری از مشکلاتی است، باید دانست که کلیه تبعات منفی ورود به عرصه باقی خواهد بود و این نقض غرض است. ب) درصدی از درختان خشکهدار و بادافتاده باید در جنگل باقی مانده و نقش مهمی در تنظیم چرخه اکوسیستم دارند. برداشت این درختان موجب اختلال در اکوسیستم می‌گردد. ج) ورود چوب‌های پوسیده به چرخه صنایع موجب افت کیفی آنها شده، بطوریکه اکنون صنایع چوبی ایران بازار کشورهای همسایه را به همین دلیل از دست داده است. د) این روش بزرگترین توهین به علم جنگل‌شناسی است، بطوریکه می‌توان به سادگی طرح‌های جنگلداری را تعطیل کرده و چکش را به دست کمک قرقبان سپرد و تمام علم جنگل‌شناسی و جنگلداری دنیا را نادیده گرفت.

تمرکز بهره‌برداری بر درختان افتاده و پوسیده، توصیه‌ای است که تنها از افراد کاملا بی‌اطلاع از علم جنگل‌شناسی و جنگلداری برمی‌آید و متأسفانه اکنون بلندگو دست چنین افرادی است. این امر در مثل مانند باغبانی است که سیب‌های رسیده درختان را دست نمی‌زند و فقط پادرختی‌های نیمه‌پوسیده را جمع‌آوری و با نازلترین قیمت به بازار عرضه می‌کند. در نوبت مراجعه بعدی نیز همان سیب رسیده را که اکنون به زمین افتاده و گندیده است، جمع‌آوری و روانه بازار می‌کند. شما چنین می‌کنید؟

- مدیریت منطقه‌ای یا ستادی: بطور خلاصه شکل مدیریت یا برنامه‌ریزی را به دو نوع منطقه‌ای(از پایین) و ستادی(از بالا) تقسیم بندی می‌نمایند. شکل منطقه‌ای برنامه‌ریزی زمانی مورد نظر است که عواملی از منطقه در تصمیم‌گیری دخیل است که ممکن است در سایر مناطق مسئله به گونه دیگری باشد. در این صورت برنامه‌ریزی و مدیریت با توجه به عوامل آن منطقه تنظیم و اجرا می‌گردد. شکل برنامه‌ریزی و مدیریت ستادی نیز مربوط به مسائلی است که در یک سازمان، فارغ از تفاوتهای مکانی، ساری و جاری است، مانند قوانین بانکی که بصورت بخشنامه به کلیه واحدها ابلاغ می‌گردد.

اکنون پرواضح است که برنامه‌ریزی و مدیریت جنگل که وابسته به عوامل خاک، رویشگاه، تیپ گیاهی، مسائل اجتماعی و بسیاری عوامل دیگر منطقه‌ای است، نمی‌تواند از ستاد تصمیم‌گیری شود. نوشتن نسخه برای جنگل‌ها از ستاد یک غلط فاحش و مغایر با کلیه اصول جنگل‌شناسی و جنگلداری است. طرح‌های جنگلداری با نگاه جنگل‌شناسی برای هر منطقه و با توجه به پتانسیل‌ها و نیازمندی‌های آن منطقه تهیه گردیده و هدف آن، چندگانه‌ای از جمله تأمین چوب بازار و اصلاح جنگل است. تصمیم‌گیری در ستاد و بدتر از آن توسط سایر سازمانها و ارگانها، برهم ریختن تمام قوانین و اصول جنگلداری است. تصمیم رئیس سازمان نامربوط به جنگل‌ها برای توقف بهره‌برداری، فراموش کردن تخصص و دخالت در هر کاری است که متأسفانه رواج زیادی دارد. این حرکت دنباله حرکتی است که در رأس آن یک متخصص زنان و زایمان فریاد توقف بهره‌برداری داشت. این درست است هرکسی با هر تخصصی در هر مسئله‌ای نظر دهد؟

حرف آخر اینکه وجود طرح‌های جنگلداری و مجریان و ناظران دلسوز در مثل مانند باغبان برای باغ است. بهره‌برداری علمی از جنگل‌ها به مثابه هرس درختان باغی است که نه تنها موجب تضعیف درختان نشده، بلکه موجبات بالندگی و سلامتی آنها را فراهم می‌سازد و در این رهگذر هم جنگل‌ها بهبود می‌یابند و هم نیاز چوبی بازار به گونه‌ای تأمین می‌گردد که آسیبی به جنگل‌ها نرسد. دور کردن باغبان از باغ موجب زوال باغ و هجوم غریبه‌هاست. هیچ سربازی برای حفاظت دلش بیشتر از باغبان نمی‌سوزد و فراموش نکنید باغ بی‌باغبان باقی نخواهد ماند.

لطفا در اشتباه خود اصرار نکنید و به نظر کارشناسان کارکرده در جنگل توجه کنید.

دلایل اشتباه بودن طرح تنفس از منظر اشتباه گرفتن هدف

در اینجا خوب است به نکته‌ای اشاره گردد که گفته می‌شود طرح‌های جنگلداری باقی بمانند اما بدون بهره‌‌برداری؛ پاسخ اینکه این صرفاً یک آرزوی غیرعملی است و نشان? آن طرح‌های شکست خورده در مناطق کم بازده، عدم امکان اجرای طرح جنگلداری مانند شمال در جنگل‌‌های غرب و نیز جنگل‌‌های تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط‌‌زیست است. در کدامیک از اینها با قوتِ جنگل‌های دارای طرح بهره‌‌برداری، نگهبان و قرقبان وجود دارد و حفاظت فیزیکی صورت می‌گیرد؟ طرفداران تنفس اگر فکر می‌کنند می‌توانند بهره‌‌برداری را از طرح‌ها بگیرند و همچنان حفاظت صورت گیرد، این گوی و این میدان؛ طرح‌های بدون مجری، مناطق بدون طرح، جنگل‌های زاگرس و جنگلهای تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط‌زیست را حفاظت کنید. به باور تقریباً کلیه کارشناسان سازمان جنگل‌ها چنانچه بهره‌‌برداری متوقف شود، طرح‌های جنگلداری باقی نخواهند ماند و بقای طرح جنگلداری بدون بهره‌‌برداری صرفاً یک آرزوست.

مصائب و مشکلات بوجود آمده برای جنگل‌های کشور و نه فقط جنگل‌‌های شمال، ناشی از عوامل متعددی است که شاید بتوان مهمترین آنها را این پنج عامل دانست: 1- مشکلات سازمانی و عملکردی در سازمان متولی جنگل‌‌ها. 2- سودجویی افراد و داشتن چشم طمع به تولیدات و یا عرص? جنگل. 3- نارسایی‌های قانونی و مشکلات قضایی. 4- دست‌اندازی سایر ارگان‌های دولتی. 5- وجود دام و جنگل‌نشینان.

اکنون سوال پیش‌رو این است که طرح تنفس یا استراحت جنگل‌ها (که متأسفانه طرحی وجود ندارد و صرفاً یک ایده و دیدگاه است که در سطح کلان در حال اجرایی شدن است) چگونه به این مشکلات پنجگانه خواهد پرداخت؟

یکم- مشکلات سازمانی و عملکردی در سازمان متولی جنگل‌ها

اینکه سازمان جنگل‌‌ها و مراتع کشور نتوانسته کارنامه قابل قبولی در سنوات گذشته داشته باشد و اینکه آنچه بر سر جنگل‌ها آمده و وضعیت نامناسب امروزی را پدید آورده، سهم عمد? آن به عهد? سازمان جنگل‌ها بوده که مورد تأیید تقریباً تمام کارشناسان و اساتید می‌باشد.

اگر قرار است در وضعیت جنگل‌‌ها بهبودی حاصل گردد، یکی از ارکان آن، بهبود در ساختار و وضعیت سازمان متولی جنگل‌‌ها خواهد بود. اکنون سؤال این است که اید? تنفس جنگل‌ها چه طرحی برای اصلاح سازمان متولی جنگل‌‌ها دارد؟ هیچ برنامه؟ هیچ طرح مصوب؟ به طور شفاهی و نه رسمی‌از چندین منبع مدافع تنفس شنیده‌ام که طرح تنفس یک تنبیه اساسی برای مدیران بی کفایت سازمان جنگل‌ها است که شوکی به آنها وارد شود. سؤال اینکه باید عملکرد ما در سطح کلان و خاصه منابع طبیعی که جایی برای ریسک و آزمون و خطا ندارد، بدون طرح و بر‌اساس لج بازی و انشاءالله و ماشالله باشد؟ انتظار داریم با این روش چیزی درست شود؟ این روش فقط ما را یاد یک دوره هشت ساله می‌اندازد. به گمان ما توقف بهره‌برداری و طرح تنفس نه تنها موجب اصلاحی در ساختار سازمان نخواهد شد، بلکه با سست کردن ارکان آن موجب زوال تدریجی همین سازمان نیمه درست شده و چه بسا به شکل فاجعه باری به یکی از بخش‌های زیر مجموعه سازمان حفاظت محیط‌زیست درآید. اتفاقی که در وضع فعلی دور از انتظار نیست (به دلیل اهمیت این بخش در مقاله دیگری بزودی و بطور مجزا به این مساله پرداخته خواهد شد).

دوم- سودجویی افراد و داشتن چشم طمع به تولیدات و یا عرصه جنگل

هجوم افراد به جنگل‌ها به دو شکل برداشت محصولات و یا تصرف عرصه جنگل و تبدیل آن به سایر کاربری‌ها است. برداشت محصولات به اشکال متفاوت صورت می‌گیرد که مضرترین نوع آن، قطع درختان و برداشت چوب است. به گفته مدافعان تنفس، خوب است توقف برداشت چوب را دولت از خودش شروع کند و آنگاه هر کسی برداشت کرد معلوم باشد که غیرقانونی است و مجازات شود. در اینجا به دو نکته باید توجه شود؛ اینکه اکنون نیز قطع قانونی و غیرقانونی قابل شناسایی است و متخلفین به مراجع قانونی معرفی می‌شوند و با توقف برداشت طرح‌ها هیچ دلیلی برای توقف برداشت متخلفین وجود ندارد، به علاوه به دلیل کمبود عرضه چوب جنگلی، قیمت آن بالا رفته و متخلفین انگیزه بیشتری برای کار خود خواهند داشت. دیگر اینکه عمده برداشت چوب قاچاق در جنگل‌ها در واقع به بیرون جنگل قاچاق نمی‌شود که هر پلیسی در هر جاده‌ای کامیون حامل چوب را بازداشت کند؛ بلکه این برداشتها- که برآورد کارشناسان آن را بیش‌از دو برابر برداشت رسمی‌سازمان جنگل‌ها نشان می‌دهد- صرف مصارف روستائیان، جنگل نشینان و دامداری‌ها می‌گردد. طرح تنفس جلوی کدامیک از اینها را خواهد گرفت؟ شکل دیگر هجوم افراد به جنگل‌ها تصرف عرصه جنگل و تبدیل آن به سایر کاربری‌ها است. اکنون حفاظت از جنگل‌ها توسط عوامل سازمان جنگل‌ها و نیز مجریان طرح‌های جنگلداری صورت می‌گیرد.

سوم- نارسایی‌های قانونی و مشکلات قضایی

یکی از مشکلات پیش روی حفاظت جنگل‌ها، کندی و ناتوانی دستگاه قضایی در برخورد با حجم وسیع تخلفات و تجاوزات به عرصه‌های جنگلی است. خوشبختانه اخیراً اصلاحاتی در قوانین صورت پذیرفته و جرائم در نظر گرفته شده قدری اصلاح شده است، لیکن هنوز مشکلات زیادی وجود دارد؛ از جمله ماده 48 قانون حفاظت که سال قبل تغییرات بسیار مشکل‌سازی به ضرر منابع‌ طبیعی کرده است؛ ماده 9 قانون افزایش بهره وری که به سادگی هر چه تمامتر مدعیان اراضی ملی را صاحب حق می‌کند؛ موازی کاری‌های سازمان اوقاف که دست بالای سیاسی و حکومتی دارد؛ اجرای ماده 34، واگذاری‌ها، ملاحظات سیاسی اقتصادی در محاکم و امثالهم. همچنین وضعیت برخورد با تخلفات به‌ گونه‌ای است که آن دسته از کارشناسان دلسوز سازمان که بر حسب وظیفه و علاقه به جنگل، قصد مقابله با آن را داشته باشند، لازم است یک مسیر فرسایشی را طی کنند و گاه در این مسیر متهم هم می‌شوند و گاه زندگی و جان خود را در خطر می‌بینند. طرح تنفس برای اصلاح این مسئله چه ایده‌ای دارد؟ طرح تنفس چقدر مشکلات واقعی پیش روی جنگل‌ها را شناخته و برای کدامیک برنامه دارد؟ با اجرای توقف بهره‌برداری کدامیک از این مشکلات حل می‌شوند؟ به باور ما نه فقط مشکلی حل نخواهد شد که مشکلی بر اینها افزوده خواهد شد.

چهارم- دست‌اندازی سایر ارگان‌های دولتی

ای‌ کاش سازمان ‌جنگل‌‌ها آماری در این خصوص منتشر می‌نمود که میزان تصرفات اراضی ملی و تبدیل آنها به سایر کاربری‌ها چه نسبتی داشته و به چه منظورهایی این اتفاق افتاده است (یک اشکال بزرگ سازمان جنگل‌‌ها نداشتن و یا مخفی کردن آمارها است که در یادداشت دیگری بدان خواهم پرداخت). اکنون دسترسی به این آمار وجود ندارد، لیکن به گفته کارشناسان، سهم عمده‌ای از تصرفات جنگل‌‌ها و اختصاص آن به سایر کاربری‌ها توسط ارگان‌های دولتی اتفاق می‌افتد. برای حل این معضل لازم است سازمان‌ جنگل‌‌ها دست بالا در دولت داشته باشد و نه اینکه یک سازمان ضعیف و تحقیر شده باشد. لذا لازم است برای این هدف چندین حرکت صورت پذیرد و از جمله اینکه مدیران از میز خود مایه بگذارند و طرفداران محیط‌زیست حمایت کنند. آن رئیسی که چندی پیش وقتی جلوی طرح خانه ‌باغ ایستاد و شبانه برکنار شد، طرفداران محیط‌زیست و تنفس کجا بودند که از آن مدیر حمایت کنند؟ فداکاری چند مدیر به سازمان قدرت می‌دهد؛ همه را نمی‌توانند برکنار کنند. خوب است ایده‌‌پردازان تنفس به اینها بپردازند که راه نجات جنگل‌‌ها قدرت سازمان متولی آنها است.

پنجم- وجود دام و جنگل‌نشینان

مشکل وجود دام و جنگل‌نشینان به دو صورت بروز می‌کند. دام‌ها در جنگل با سرچر کردن (خوردن) نهال‌ها مانع تجدید حیات جنگل شده و آینده آن را به خطر می‌اندازند. اگر اکنون جنگلی وجود دارد به این دلیل است که دامداری در جنگل با این شکل و گستردگی محدود به پنجاه سال? اخیر است و چنانچه به این شکل قدمت بیشتری داشت امروز جنگلی نداشتیم. شکل دوم تخریب آنها قطع درختان پیرامون دامداری‌ها و روستاها است که به منظور روشن کردن کف جنگل و تولید علوفه برای دام و یا مصارف ساختمانی و سوخت صورت می‌پذیرد. امروزه بهترین مکانیسمی‌ که با این شکل تخریب جنگل‌‌ها و گسترش آن مقابله می‌کند، وجود طرحهای جنگلداری و حضور مجری در عرصه است. طرح تنفس چه برنامه‌ای برای این بخش دارد جز اینکه موجب توسعه لجام گسیخته آن شود؟

در انتهای کلام اینکه، چنانچه مشاهده شد، طرح تنفس پاسخگوی هیچکدام از مشکلات پنجگانه اصلی جنگل‌ها نیست. ما دغدغه دوستداران محیط‌زیست و جنگل را درک می‌کنیم و ارج می‌نهیم. ما بیشتر و پیشتر از هر کسی به فکر کاهش تبعات منفی بهره‌‌برداری بوده و هستیم و شاهد آن سابقه تحقیقات و مقالاتی است که در بحث حفاظت جنگل در برابر بهره‌برداری و جاده‌سازی‌ها داریم و کدامیک از مدعیان امروزی حفاظت، تحقیقی و مقاله‌ای در این مورد ارائه کرده‌اند؟ بنده در کتاب بهره‌برداری جنگل که بیش‌از یک دهه پیش نگاشته شده به تمام این دغدغه‌ها اشاره کرده‌ام و اینکه بهره ‌برداری علاقه ما نیست، اجبار ماست. به هر حال امروز هم که عده‌ای به فکر نجات جنگل‌‌ها از وضع موجود هستند جای بسی خوشوقتی است و به تمام این عزیزان که از روی دلسوزی به این مهم می‌پردازند دست مریزاد می‌گوئیم و زنده باد؛ اما فقط یک نکته و آن اینکه عزیزان ما هدف را اشتباه گرفته‌اند. برای اصلاح جنگل نباید کل بهره‌‌برداری را متوقف نمود و تنها باید در مناطق مورد نیاز چنین شود و مگر در طرح‌های جنگلداری مناطقی از جنگل که نیازمند حفاظت است، حفاظتی اعلام نمی‌کنیم؟ مگر به تمام مناطق، نگاه برداشت چوب وجود دارد؟ مگر تمام جنگل‌ها شرایط یکسان دارند که برای تمام آنها نسخه واحد پیچیده شود؟ فریاد واجنگلای شما درست است ولی نتیجه گیری توقف بهره ‌برداری خیر؛ این راه اصلاح نیست و این یک روش پوپولیستی و یک خودزنی و اشتباه است. به امید روزی که هر مسئله‌ای، تخصصی مطرح و حل شود و نه با تهییج احساسات عمومی.

/ 0 نظر / 29 بازدید